تبليغاتX
...درد و دل های من با

...درد و دل های من با

خداحافظ...

سلام حميدم خوبي عزيزم؟

ببخشيد كه دير اومدم راستش اصلا دلم نمي خواست ديگه بيام اما فقط اومدم تا باهات خداحافظي كنم واسه هميشه چون خودت ازم خواستي

آره تو اينو خواستي كه منتظرت نباشم تو گفتي كه ما به هم نمي رسيم تو بودي كه نابودم كردي اما مهم نيست دوست داشتنت واسم قشنگ بود اما خودتو داشتن فقط يه رويا بود

مي خوام آخرين حرفامو بهت بگم تا با وجدان راحت برم

از اون روزي كه اون حرفارو بهم زدي من داغون شدم نابود شدم من ديگه اوني كه قبلا بودم نشدم شدم يه مرده متحرك بدون روح بدون احساس شدم اي كاش باهات آشنا نميشدم اي كاش هيچ وقت نمي ديدمت

بعد از اون روز رفتم چت روم دلم مي خواست فقط يكي به حرفام گوش بده با يكي درد و دل كنم خسته شده بودم تا اينكه با پسري به اسم نيما آشنا شدم اون 28 سالش بود اونم شكست خورده از عشق بود اون گفت من مي تونم جاي حميد رو واست پر كنم من مي دونستم دروغ ميگه اما قبول كردم مي دونستم هيچ كس مثل تو نميشه

خلاصه گذشت من بهش گفته بودم كه خيلي اذيت مي كنم اون گفت عاشق دختراي شيطونه

منم واسه اينكه بهش ثابت كنم دروغ ميگه كلي اذيتش كردم تا اينكه بالاخره خسته شد هرچي دلش خواست بهم گفت منم بهش حق مي دادم كسي جز تو نميتونه اين بچه بازيامو اين شيطنتامو تحمل كنه اين تو بودي كه واقعا دوسم داشتي آره فقط تو بودي كه همه جوره منو مي خواستي

با اون خداحافظي كردم اون شب تا صبح فقط اشك مي ريختم كه چرا آخه اينطوري شد چرا دنيا با من اين كارو كرد چرا حقم تنهاييه ؟

حالا هم دارم با تو وداع مي كنم همين روزا مي خوام به مامانت زنگ بزنم ببينمش و عكسو گردنبندي كه بهم دادي رو بهش بدم تا بدوني كه واسه هميشه رفتم تا مطمئن باشي كه اگه آذر ماه اومدي ايران خواستي مثل هميشه بهم زنگ بزني اون وقت بفهمي من نيستم من رفتم چون تو خواستي من رفتم سمت سرنوشت خودم نمي دونم دنيا ديگه ازم چي مي خواد واسم چي رقم زده اما بايد تحمل كنم مثل تمام اين دردا مثل اين درد بزرگ كه دارم با تو خداحافظي مي كنم فكرشو نمي كرم يه روز اين طوري بشه

حميد خواهش مي كنم بشو مثل اول با اينكه بهم قول دادي بشي هموني كه بودي تا برگردي پيشم اما حالا هم كه من ميرم و ديگه نيستم اما بازم بشو مثل اول بشو حميد واقعي

مي خوام كه خوشبخت باشي با اينكه مي دونستم ما با هم خوشبختيم اما از خدا مي خوام كه تو بدون من با هركي كه هستي خوش باشي

منو ببخش كه نموندم منتظرت چون تو اينو ازم خواستي پس بدون كه خيلي دوستت داشتم كه اين خواسته بزرگ رو قبول كردم واسه من سخته اما چون تو خواستي ميگم باشه من ميرم

مواظب مهربونيات قشنگيات خوبيات باش

مواظب اون قلب مهربونت باش

بيا اينم دلت كه پيشم بود دل ترو پس دادم امانت دار خوبي بودم اما دل من پيش تو مي مونه آخه تو كه نمي دوني من دارم ميرم يه روزي مياد كه مي فهمي و اون روز خيلي نزديكه گل من

مواظب دلت باش دل من كه شكست دل من كه خونه خراب شد دل من كه آوار عشق دوباره ريخت روش عشق تو هم اون تو دفن شد دريچه دلم بسته شد و يه عشق توي اون موندگار شد

عشق و محبتت شد برام يه افسانه

حميد هرجا كه هستي مواظب خودت باش

شايد روزي بياد كه اين نوشته هارو بخوني و بدوني كي بود كه اين حرفارو زد مي دونم مي فهمي كه من بودم من مي خواستم منتظرت باشم

جز من كسي نبود

من رفتم با تمام خاطراتي كه ازت داشتم هرچند كوتاه ولي قشنگ

دوستت دارم

خدايا كمكم كن تا بگم...

تا بگم ....

اي زبون لعنتي بگو ديگه

مي دونم طاقت نداري

كاش اينجا بودي و ميديدي كه چشمام بارونيه

سيل اشك و غم داره مي ريزه روي گونه هام موج عشقت ريخته رو قلبم و نمي زاره بگم

خداحافظ...

خداحافظ...

 

 

سلام اي تنها بهونه واسه ي نفس كشيدن

هنوزم پر مي كشه دل واسه ي به تو رسيدن

واسه ي جواب نامه ات مي دونم كه خيلي ديره

بزار به حساب غربت نكنه دلت بگيره

عزيزم بگو ببينم كه چه رنگه روزگارت

خيلي دوست دارم تو مهتاب بشينم يه شب كنارت

سرتو با مهربوني بزاري به روي شونه ام

تو فقط واسم دعا كن آخه دنبال بهونه ام

حالمو اگه بپرسي خوبه تعريفي نداره

چون بلاتكليفه عاشق آخه تكليفي نداره

نكنه ازم برنجي تشنه ام تشنه ي بارون

چقدر از دريا ما دوريم بي گناهيم هر دوتامون

بدجوري بهم ميريزه منو گاهي اتفاقي

تو اگه نباشي از من نمي مونه چيزي باقي

مي دوني كه دست من نيست بازي هاي سرنوشته

رو قشنگا خط كشيده زشتارو واسم نوشته

باز كه ابري شد نگاهت بغضتم واسم عزيزه

اما اشكاتو نگه دار نزار اينجوري بريزه

من هنوز چيزي نگفتم كه تو طاقتت تموم شد

باقيشو بگم مي بيني گريه هات كلي حروم شد

حال من خيلي عجيبه دوست دارم پيشم بشيني

من نگاهت بكنم تو، تو چشام عشقو ببيني

يادته منو تو داشتيم ساده زندگي مي كرديم

از همين چشمه شفاف رفع تشنگي مي كرديم

بدجوري ديوونتم من فكر نكن اين اعترافه

هميشه نبودن تو كرده اين دلو كلافه

اما روح من يه درياست پرِ از موج و تلاطم

ساحلش تويي و موجاش خنجراي حرف مردم

آخ كه چه لذتي داره ناز چشماتو كشيدن

رفتن يه راه دشوار واسه هرگز نرسيدن

من كه آسمون نبودم اما عشق تو يه ماهه

سرزنش نكن دلم رو به خدا اون بي گناهه

تو كه چشماي قشنگت خونه صدتا ستاره ست

تو كه لبخند طلايي ات واسه من عمر دوباره ست

بيا و مثل گذشته جز به من به همه شك كن

من بدون تو مي ميرم بيا و بهم كمك كن

+ نوشته شده در  Mon 19 Jul 2010ساعت 2:17 AM  توسط alone girl  | 

خدایا چرا من...؟

سلام دوستاي گلم خوبين؟

هميشه كه ميام اينجا فقط با حميد حرف مي زنم اما حالا مي خوام با شما دردو دل كنم مي خوام قصه خودمو واستون تعريف كنم امروز داغون شدم امروز شكستم امروز ديوونه شدم ديگه تحملم تموم شد به خدا خيلي سخته هيچ كسي نمي فهمه من چي ميگم مگر اينكه خودش اين دردو كشيده باشه

مي خوام داستان عشق و عاشقيو واستون از اول بگم

من دختري نبودم كه عاشق كسي بشم اصلا دوست داشتنو مسخره مي دونستم همش به فكر شيطنت بودم دنبال مسخره بازي و چرت و پرت گفتن اما سال دوم دبيرستان من عاشق شدم عاشق پسري كه نمي دونست اما بالاخره فهميد بهم گفت دوسم نداره من داغون شدم واسم سخت بود كه اولين تجربه از عشق اينطوري بشه از خودم بدم اومده بود كه منو چه به عشق و عاشقي اما خب دست خودم نبود كار دلم بود كارم فقط شده بود گريه و زاري هركسي ميومد توي زندگيم نمي تونست بشه مثل اون من توي روياهام با اون زندگي مي كردم تا اينكه تابستان پارسال توي چت روم با پسري آشنا شدم كه همين حميدي خودمه چند وقت با هم حرف زديم و آشنا شديم قرار شد همو ببينيم راستش اوايل مي پيچوندم كه نرم ببينمش نمي خواستم ببينمش اما بالاخره قسمت شد و ما همو ديديم هيچ وقت يادم نميره درست زماني بود كه براي اولين و آخرين بار حميد و ديدم اون داشت مي رفت از ايران ناراحت بودم اون روز كه همو ديديم خيلي سر به سرم گذاشت و خنديديم تا خونه خاله ام دنبالم اومد توي اتوبوس با هم اس ام اس بازي مي كريدم در صورتيكه روبه روي هم بوديم مي خنديديم خوشحال بوديم احساسا كردم اين مي تونه جاي اون پسرو واسم پر كنه اونم از من خيلي خوشش اومده بود هميشه بهم مي گفت تو به خدا با بقيه فرق داري تو يه دختر نجيبي هستي كه معصوميت از توي چشمات معلومه منم خندم مي گرفت وقتي از توي اتوبوس پياده شديم رفتيم توي كوچه يه كنار وايستادم اونم روبه روم اونقدر با شعور بود كه مثل بقيه پسرا اهل سو استفاده نبود گردنبندشو از توي گردنش درآورد گذاشت كف دستم آلبوم عكسشو باز كرد يه دونه عكسشم داد به من يه كم باهم حرف زديم گفت حلالم كن و از اين حرفا و رفتيم اون رفت اون سر دنيا منم رفتم دنبال سرنوشت خودم اما بهم قول داديم كه من منتظر اون بمونم و اون برگرده روزا واسم سخت شده بود همش غصه مي خوردم كه حميد بره اونجا چي كار ميخواد بكنه كيو داره اونجا تنهايي سختشه...

روزي كه مي خواست بره ساعت 4 صبح پرواز داشت من تا 3 صبح بيدار بودم بهم اس ام اس داد گريه ام گرفته بود نمي تونستم تحمل كنم سرمو كرده بودم توي بالش و اشك مي ريختم خدايا اينم ازم گرفتي آخه چرامن چرا حميد؟

ساعت 4 شد و پرنده منم پريد رفت توي آسمونا دل منم ريخت اون رفت بالاها و من رفتم توي زمين آب شدم خسته شدم توي مدرسه هيچي نميفهميدم فقط به ساعت نگاه مي كردم كه زمان بگذره البته تا يه مدت اينجوري بودم بعدش بهتر شدم همش به مريم مي گفتم يعني اونجا چي ميخوره؟ چه كار مي كنه؟

ديوونه شده بودم يه مدت گذشت و ديگه ازش خبري نداشتم با مامانش حرف مي زدم شايد آروم بگيرم اما نمي شد يادم نميره روزي كه زنگ زدم به مامانش بهش گفتم جاي حميد خالي نباشه بغضم گرفته بود نمي خواستم جلوي مادرش گريه كنم خجالت مي كشيدم خودمو نگه داشتم

بالاخره حميد خط خريد و شمارشو گرفتم هر شب بهش مي زنگيدم اگه شارژ داشتم حرف مي زدم اگر نه كه فقط صداشو ميشنيدم وقتي مي گفت الو خيالم راحت مي شد و مي خوابيدم روزي كه زنگ زدمو گوشيش خاموش بود وقتي زنگ زدم به خط 0935 اش ديدم روشنه ذوق مرگ بودم بهش اس ام اس دادم جواب نداد هر چي اس ام اس مي دادم جواب نمي داد آخر سر گريه ام گرفته بود بهش گفتم باشه جوابمو نده فقط مي خواستم حالتو بپرسم همين كه خوبي واسم بسه از خونشون زنگ زد و گفت شارژ نداشتم كلي با هم حرف زديم خيلي خوشحال بودم فردا صبحش از خونه مادربزگش بهم زنگ زد خيلي اذيتم مي كرد سربه سرم ميذاشت بعد مي گفت چون دوستت دارم اينطوري مي كنم بعد از اين حرفا بهم گفت مي خوام باهات جدي حرف بزنم بهم گفت من شرايطم طوريه كه بايد خيلي زود ازدواج كنم اگه بخوام اونجا ازدواج كنم كه نميشه چون از اونا خوشم نمياد توي ايران هم فقط تو رو مي خوام روي پيشنهادم فكر كن من شوكه بودم گفت حتي مادرم هم بهم گفته كه ازدواج كن اما اين موضوع فعلا بين خودمون باشه

خلاصه اينكه حميد رفت و دوباره روزا شد مثل اول خسته كننده پر از تنهايي تاامروز كه بهش زنگ زدم كلي با هم حرف زديم حرف هايي كه كاش نمي شنيدم حميد اونجا داغون شده بود داغونش كردن حميد من ديگه اون حميد نبود عوض شده بود چيزايي مي گفت كه اشكم دراومده بود بهش گفتم شوخي مي كني من حوصله شوخي ندارم گفت نه بخدا اينجا من خيلي تنهام مجبورم شوكه بودم نمي تونستم حرف بزنم يه لحظه ترسيد كه چرا حرف نمي زنم بهم گفت من خيلي عوض شدم تو دختر خيلي خوبي هستي لياقت تو بهتريناست شايد ديگه نتونم بيام ايران بهش گفتم يادته كه بهم چه قولي داديم گفت به خدا يادمه فكر نكن منم زدم زير قولم بهم گفت الهام يادمه اما به خدا تو اگه منو ببيني حتي حاضر نيستي چند لحظه منو تحمل كني گفتم حميد با خودت چي كار كردي؟گفت تاوان اشتباهات خودمه بهم گفت الهام اگه برنگشتم بهت قول ميدم بهترين دوستم توي ايرانو بهت معرفي كنم اون مثل خودت پاكه قدر ترو مي دونه نمي خوام تو حيف بشي بهش گفتم من با تو دوست شدم نه كس ديگه دوستتو مي خوام چيكاربهم گفت اگه بيام ايران محبتاتو جبران مي كنم گفتم تو فقط بشو مثل اول واسه من بسه گفت سخته گفتم به خاطر من گفت باشه به خاطر تو بهم قول داد خدايا من مي دونم حيمد پسري نيست كه بزنه زير قولش اون واقعا منو دوست داره نمي دونم داره اونجا چي كار ميكنه كه ميگه نمي خوام تو بدبخت شي بهم گفت الهام تو منو ياد دختراي زمان شاه ميندازي گفتم چه ربطي داره؟گفت قيافه ات نجابتت مهربونيت خوش قلبيت بهم گفت مي خوام خوشبخت باشي گفتم اگه تو بياي من خوشبختم گفت من اوني كه ديدي نيستم گفتم خب بشو مثل همون موقع گفتم حميد بيا ايران گفت نميشه گفتم چرا؟گفت اين حرف فقط بين من و تو گفت نمي خوام سركوفت بشنوم از دور و

برم گفت پدر مادر من فكر مي كنن به من محبت كردن اما من بدبخت شدم اومدم اينجا بهم گفت الهام هيچ كسي به من زنگ نمي زنه فقط يا تو يا بابام همين گفتم من بازم بهت مي زنگم

ديوونم كرد ديگه نتونستم تحمل كنم باهاش خدافظي كردمو حالا هم گريه مي كنم بچه ها به خدا من ديگه تحمل ندارم دوباره تنها بشم اما تنها شدم اون ديگه بر نمي گرده با اين كاراش ديوونم كرده هرچي بهش ميگم ديگران مهم نيستن مهم خودتي كه اينطوري داري نابود ميشي ميگفت پرونده ما بسته شد خدايا يعني ديگه نمي بينمش؟خدا آخه من چه گناهي به درگاه تو كردم كه با اين سن كم بايد اينطوري نابود بشم خداجونم حميد من ايني نبود كه حالا شده خودت كمكش كنم خودت كمكش كن كمكم كن

من نمي تونم ديگه طاقت بيارم واسه خودم چه دنياي قشنگي درست كرده بودم خدا جونم يه كاري كن حميد من مثل اولش بشه حتي اگه ايران هم نيومد اشكال نداره من نميخوام اون بد بشه اون خوشبخت شه واسم بسه خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

مي شنوي صدامو؟آخه چرا كمكم نمي كني؟

بابا من تنهام من دارم مي ميرم از دوريش چه كار كنم؟به كي پناه ببرم؟يكي كمكم كنه...

بچه ها حميد من زير قولش نزد اون منو قال نذاشته اون دوسم داره از ته دل مثل خودم اما فقط واسه خودم كشيده كنار اما فعلا كه بهم قول داده

واسم دعا كنين من تحمل ندارم اما فكر كنم همه چي ديگه تموم شد ديگه بر نميگرده

بازم تنها شدم...!

+ نوشته شده در  Mon 7 Jun 2010ساعت 5:53 AM  توسط alone girl  | 

خدایا خسته شدم از این همه تنهایی...

سلام عزيز دلم خوبي فدات شم؟

ترو خدا ببخشيد كه دير اومدم مي دونم اما نگي بي معرفتما به خدا درگير درس ها هستم خوبي عزيزم؟

چه كارا مي كني؟خوش مي گذره؟

راستي حميد ببينم تو خوشت مياد منو ديوونه كني؟پسر خوب چرا خطتو عوض مي كني يه خبر نمي دي؟ هرچند كه مي دونم نمي توني ولي خب اشكال نداره بازم نگران شدم زنگ زدم از مامانت شمارتو گرفتم ديروز زنگ زدم خونتون نسترن جواب داد باهاش يه كم حرف زدم گفت مامانت رفته دكتر گفتم پس بعدا زنگ مي زنم بعدش كه زنگ زدم هنوز نيومده بود منم كلي با نسترن حرف زدم و شوخي كردم دختر دوست داشتنييه خيلي ازش خوشم اومد به من مي گفت...جون ميشه بازم زنگ بزني باهام حرف بزني؟

گفتم بله كه ميشه تازه دوستمم باهاش حرف زد اما بازم مامانت نيومد دوباره قطع كردم خلاصه يه كم ناهار خوردم اتفاقا مريم هم پيشم بود بعد از ناهار دوباره زنگ زدم مامانت اومده بود باهاش حرف زدم روز مادر رو بهش تبريك گفتم و بعد از حال و احوال از تو پرسيدم طبق معمول تو تلفنتو عوض كردي شمارتو گرفتم اما چيزي شنيدم كه اي كاش نميشنيدم از ديروز تا حالا ديوونم مامانت گفت حميد تصميمشو گرفته ميخواد اون جا مترجمي زبان روس به انگليسي بخونه چهار سال بايد اونجا باشه در طي سال هم فقط يه بار مي تونه بياد ايران بغضم گرفته بود گفتم يعني ممكنه ديگه هيچ وقت نياد؟گفت ما دوست داشتيم رشته اي كه ميخوايم درس بخونه اما خب اگه اينطوري موفق تره ما هم راضي هستيم امكان داره براي ادامه تحصيل بمونه يا بره كشور ديگه اي دنيا دور سرم چرخيد اما حرف ديگه اي زد كه كاش نمي شنيدم گفت اون دفعه كه حميد اومد ايران ديديش؟

گفتم راستش دلم خيلي مي خواست ببينمش اما خودش چيزي نگفت منم گفتم درست نيست من بگم بيا همو ببينيم شايد اينطوري راحت تره اما مامانت گفت حميد دلش مي خواست ترو ببينه مخصوصا نيومد چون مي دونست اذيتش مي كنه واسش سخت بود كه ببينتت و بره واي خداي من دارم ديوونه ميشم حميد تو چقدر خوبي

ترو خدا فقط برگرد اگه نياي منكه مي ميرم تو به من قول دادي يادت كه نرفته من چهار سال صبر مي كنم چون روزي كه مي رفتي بهت قول دادم از ته دل قول دادم كه منتظرت بمونم تو هم گفتي بر مي گردي گفتي من با بقيه اونايي كه باهاشون بودم فرق دارم گفتي من به مامانم ميگم و گفتي نسترن ميگه منو دوست داره تو دوسم داري ديگه چي بخوام از خدا جز اينكه تو برگردي؟

ترو خدا دنيامو سياه نكن بيا من دارم از تنهايي مي ميرم تنهام نزاريا يك سال گذشت و تو رفتي چهار سال ديگه هم تحمل مي كنم قول ميدم

الان دارم مثل ابر بهار گريه مي كنم فكر كنم امتحانامو مثل اون يكيا خراب كنم شرايطم اصلا واسه درس مناسب نيست الان ديگه بايد برم بعدا ميام درد و دل مي كنم باهات درست و مفصل چون خيلي حرفا هست كه بايد بهت بگم ترو خدا مواظب خودت باشيا من كه بعد از خدا جز تو كسي رو ندارم عزيز دلم

خداحافظ...

+ نوشته شده در  Sun 6 Jun 2010ساعت 6:41 AM  توسط alone girl  | 

وای که خیلی خوشحالم!

سلام واي امروز خيلي خوشحالم آخه مي دونين چي شده؟بزارين از اول بگم

چند روز پيش هرچي به حميدي زنگيدم گوشيش خاموش بود اول فكر كردم شايد كار داره اما تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدوقتي روز بعدشم زنگيدم و خاموش بود نگران شدم   

تا همين امروز داشتم سكته مي كردم آخه خونشون هم كسي جواب نمي داد همش نگران بودم نكنه واسه حميدي اتفاقي افتاده ديروزمدرسه نرفتم امروز هم نرفتم مدرسه تا اينكه ساعت 10 زنگ زدم خونشون مامانش جواب داد كلي ذوق كردمو بعد احوال پرسي از حميد پرسيدم     

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد  گفت خطشو عوض كرده واي كه چقدر خوشحال شدم شمارشو گرفتم يه كم حرف زديمو قطع كردم اول گفتم باشه واسه روز يكشنبه بهش زنگ بزنم كه تعطيله اما دلم طاقت نياورد ساعت 3:15 بعد از ظهر زنگ زدم گوشيو جواب داد اول صداش نيومد دوباره گرفتم وقتي صداشو شنيدم نمي دونين چقدر خوشحال بودم طفلكي خواب بود دوتامون ذوق مرگ بوديم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

-سلام حميد جونم خوبي؟

سلام ... خوبم تو خوبي؟

منم خوبم اول بگم خيلي مسخره ای

-اِ...واسه چي؟

چرا خطتو عوض كردي به من نگفتي؟

-اون خطم گم شد يكي ديگه گرفتم

-چه خبرا خوش ميگذره؟

خوش....؟بيخيال

-چرا؟چيزي شده؟

نه بابا اين چيزي نيست بهترين دوران عمرمو دارم اينجا ميگذرونم؟ به خدا همه جوونا آرزوشونه بيان خارج اما تا ميرن ميفهمن هيچي نيست

مي دونم بهت حق ميدم اما تحمل كن مي دونم مي توني تحمل كني

ال... به خدا دلم تنگ شده واسه يه قورمه سبزي با يه ليوان دوغ

 شكموميخواي واست با پشت سفارشي بفرستم؟

خنديد كلي با هم شوخي كرديمو خنديديم حال مامانمو پرسيد شيطون

خلاصه كه خيلي كيف داد باهاش حرف زدم بعدشم گفت مامانتو برشكست كردي قطع كن منم با اينكه دلم نمي خواست اما قطع كردم

خدا جونم ممنونم كه گذاشتي با عزيز دلم حرف بزنم بعد از اين همه مدت

مواظبش باش

حميد خيلي دوستت دارم ديوونه كوچولوي م

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

ن

+ نوشته شده در  Sun 9 May 2010ساعت 6:27 PM  توسط alone girl  | 

دلتنگي هاي من...

سلام حميدم خوبي عسيسم؟

دلم واست تنگيده بود واي حميد خيلي خوشحالم كه مي تونم انقدر تند تند بيام پيشت و باهات حرف بزنم خيلي كيف ميده اي كاش بودي و جواب حرفامو ميدادي اي كاش تو هم مي تونستي باهام حرف بزني اما خب نميشه ديگه چه ميشه كرد بيخيال

راستي اينو بگم امتحان جبر و حسابان عالي دادم بيست آخه خدايي دو شب تا صبح بيدار بودم تمام تلاشمو كردم نتيجه شم گرفتم

ديگه چه خبر گلم؟اونجا هوا سرد كه نيست؟ماماني جونت مي گفت هوا نسبتا بهتر شده اما تو مواظب خودت باشيا يه وقتي سرما نخوري شايدم ديدي سرما ترو خورد

دلم واست خيلي تنگ شده حميد

راستي مي خوام يه حرف مهم بزنم بهت دلم نمي خواد چيزي رو ازت مخفي كنم دوست دارم همه چي رو بدوني ديروز با مريم رفتيم بيرون ميدوني بهم چي گفت؟ گفت يكي عاشقم شده يعني بوده از دوم راهنمايي دوستم داشته اسمش ميلاده توي كلاس زبانم بود يادمه. گفت مي خواد باورش كني و از اين حرفا من چشمام چهارتا شد يه لحظه از خودم بدم اومد اما بعدش گفتم من كه اينو نمي خوام پس راحت بهش ميگم نه

من فقط ترو دوست دارم اينم مي دونم كه هيچ كسي اندازه تو دوسم نداره حتي اون كه از دوم راهنمايي دوستم داشته اون بچه ست من نمي خوامش

من حميدي خودمو مي خوام خوب گفتم بهش ؟

دلم خنك شد آخيش

حميد اون يادگاري كه بهم دادي هنوز توي گردنمه هيچ وقت يادم نميره آخرين روز گردنبندتو درآوردي از گردنت و داديش به من H بود از اون روز تا حالا توي گردنمه اوايل زير پيراهنم قايمش مي كردم كه مامانم نبينه اگه مي ديد مي گفت اين واسه كيه؟ اما حالا ديگه واسم مهم نيست مامانم هم ديد اما چيزي نگفت حميد زودي بيا ديگه خسته شدم به خدا تا حالا انقدر احساس تنهايي نكردم راستشو بگم؟ بعضي وقتا يهو شيطون گولم ميزنه ميگم بزار به يكي زنگ بزنم باهاش حرف بزنم فقط درد و دل كنم همين اما بعدش پشيمون ميشم آخه تو بهم گفتي مال توام منم بهت قول دادم كه بهت خيانت نكنم گاهي اوقات فكر مي كنم تو هم مثل بقيه پسرا كه دخترا رو سر كار ميذارن منو سر كار گذاشتي اما وقتي به اين فكر مي كنم كه مامانت همه چيو ميدونه بهش گفتي كه منو ميخواي و با اينكه رفتي اونجا اما هنوز هموني دلم آروم ميشه يادته اون روز كه اومده بودي ايران اما به من نگفتي ميدوني از كجا فهميدم؟من هر شب بهت زنگ ميزدم تا صداتو نميشنيدم خوابم نمي برد اون شب كه زنگ زدم تلفنت خاموش بود همين طوري خط 935 گرفتم و روشن بود قلبم تند تند ميزد واي چه لحظه قشنگي بود حميد دلم مي خواد تمام خاطراتي كه با تو داشتمو اينجا از اول بگم اجازه كه ميدي گلم؟ميسي

واي اينو يادم رفت بگم و اما يه خبر خوب ديدي ديدينگ و اين شما و اينم خبر خوب

حميدي من چادري شدم يعني دارم ميشم راستشو بخواي تو اين چند شب همش داشتم به اين فكر مي كردم كه حس مي كنم واقعا بزرگ شدم و ديگه مثل يه بچه بهم نگاه نميكنن دلم نميخواد هر نگاه هرزه اي به من باشه خيلي با خودم كلنجار رفتم كه اصلا مي تونم يا نه اما بازم مريم به دادم رسيد و كمكم كرد بهم گفت...چادر بهت خيلي مياد چهره ات واقعا معصوم ميشه خودمم مي دونما حميدي دلم نمي خواد نگاه هركي به من باشه شايد يكي از دلايلشم تو باشي حتي اگه خوشحالم نشده باشي اما من تصميمو گرفتم كه چادر سرم كنم تو هم بالاخره خوشت مياد ديگه واي كاش اينجا بودي منو توي چادر مي ديدي خيلي بامزه شدم من كه لحظه شماري مي كنم تا تو بيايو من ببيني

خدا جونم كمكم كن...

دوسمت دالم جيگر من كه الان ذوق مرگم فعلا باباي

+ نوشته شده در  Sun 2 May 2010ساعت 6:17 AM  توسط alone girl  | 

دلم گرفته...

سلام عزيز دلم خوبي؟

واي اگه بدوني تو اين مدت چي كشيدم اگه بدوني دارم از تنهايي مي ميرم واي حميدم من خيلي تنهام دارم از غصه مي ميرم چي كار كنم آخه؟

چرا منو تنها گذاشتي عزيز دلم مي دونم حق داري تو هم نمي خواستي اينجوري بشه آخه چطور دلشون اومد كه ما از هم جدا بشيم؟

ديروز با مامانت حرف ميزدم الان ميگي تو چقدر با مامانم حرف مي زني اما يادت كه نرفته خودت گفتي وقتي ميري مامانت خيلي تنها ميشه سعي كنم مواظبش باشم كه كمتر غصه بخوره من حواسم بهش هست اما هيچ كس حواسش به من نيست من دارم مثل شمع آب ميشم چه ميشه كرد عزيزم بگذريم

مامانت مي گفت دلت مي خواد برگردي اما خب اونا مي خوان رشته اي كه دوست دارن تو توي اون درس بخوني اينا همش بهونه ست خب بيا اينجا بخون مگه نميشه آخه چرا به فكر ما نيستن مگه دوستت ندارن چرا به فكر خوشبختي ات نيستن؟ شايد هم تو اونجا خوشبختي من مي دونم تو هم خسته شدي عزيزم مي دونم دلت مي خواد برگردي حميد چند روزه مدام دارم بهت فكر مي كنم الان داشتم درس مي خوندم فردا امتحان هندسه دارم يهو دلم گرفت سرمو گذاشتم روي كتابامو گريه كردم نتونستم طاقت بيارم اومدم تا باهات درد و دل كنم چند روزه دلم مي خواد با يكي حرف بزنم اگه دوستم مريم نبود كه ديوونه ميشدم اون بهترين دوست منه اگه تو دنيا يه دوست باشه اون مريمه با وجود اون تنها نيستم اما بازم يه چيزي كم دارم اونم وجود تو هستش اگه تو بودي...

چقدر بگم دلم واست تنگ شده فكرشو مي كردي كه يه روزي اينطوري همديگرو دوست داشته باشيم حالا خودمونيم شيطون تو هم منو انقدر دوست داري؟ خالي نبنديا

قبونت بلم من مي دونم دوسم داري باورت دارم عسيسم من كه هميشه گفتم حالا هم ميگم منتظرت مي مونم تا برگردي من دوست دارم تو خوشبخت باشي هرجا و با هر كي كه هستي اما چون خودت قول دادي برمي گردي منم منتظرتم تا بياي

آخيش دلم باز شد انگار غم عالم رو از دلم برداشتن ميسي كه به حرفام گوش دادي هرچند كه تو كه اينارو نمي خوني نميدوني كي نوشته اما من مطمئنم حسشون مي كني

من ديگه برم سراغ درسم تا فردا بيست رو بگيرم دوسمت دالم عزيزم بوس بوس باباي

+ نوشته شده در  Tue 27 Apr 2010ساعت 4:58 AM  توسط alone girl  | 

باران...

گريه ات به حالم كوه و در و دشت از اين جدايي

مي نالد از غم اين دل دمادم فردا كجايي؟

سفر بخير سفر بخير مسافر من...

گريه نكن گريه نكن به خاطر من...

باران مي بارد امشب دلم غم دارد امشب

آرام جان خسته ره مي سپارد امشب

در نگاهت مانده چشمم

شايد از فكر سفر برگردي امشب

از تو دارم يادگاري

سردي اين بوسه را پيوسته بر لب

قطره قطره اشك چشمم

مي چكد با نم نم باران به دامن

بسته اي بار سفر را

با تو اي عاشق ترين بد كرده ام

رنگ چشمت رنگ دريا

سينه من دشت غم ها

يادم آيد زير باران

با تو بودم با تو تنها

زير باران با تو بودم

زير باران با تو تنها

باران مي بارد امشب دلم غم دارد امشب

آرام جان خسته ره مي سپارد امشب

اين كلام آخرينت

برده ميل زندگي را از سر من

گفته اي شايد بيايي

از سفر اما نميشه باور من

رفتنت را كرده باور

التماسم را بين در اين نگاهم

زير باران گريه كردم

بلكه باران شويد از جانم گناهت...

+ نوشته شده در  Sat 24 Apr 2010ساعت 6:27 AM  توسط alone girl  | 

دوستت دارم

سلام عزيز دلم خوبي؟ خوشي؟

دلم واست خيلي تنگ شده آخه تا كي صبر كنم؟

ديشب با چه ذوقي شارژ خريدم كه بهت زنگ بزنم مي دونم نميشه زياد حرف زد اما همين كه صداتو بشنوم واسه من بسه

اين چند شب هرچي زنگ مي زنم جواب نميدي چند روز پيش هم كه قرار بود بياي نت اما نيومدي؟

آخه چرا؟چي شده؟ من نگرانتم

مي دونم اين حرفارو كه مي زنم نميشنوي اما فقط و فقط ميگم كه خودم آروم بشم

پس كي مياي ايران؟

ميدوني چند وقته نديدمت؟ چند ماه ديگه ميشه يك سال توي اين مدت خيلي وقت ها دلتنگ ميشدم دلم مي خواست يكي بود تا به حرفام گوش مي داد اما تو كجا بودي؟

نمي خوام به شونه كسي ديگه تكيه بدم چون تو اينو ازم خواستي

مي دونم هيچ وقت نمي فهمي اين دلتنگي هايي كه اينجا نوشته شده واسه كيه از طرف كيه

من اين وبو ساختم تا توي رويا با تو حرف بزنم درد و دل كنم...

امروز تفلد خانم معلممون بود معلمِ حسابان واسش تفلد گرفتيم خيلي خوش گذشت نمي تونم بگم جات خالي چون كه جاي تو اونجا نبود من كه خيلي شيطون شدم توي مدرسه همش آتيش مي سوزونم البته قبلا هم بودما اما خب الان همه ميگن ديگه تابلو شديم رفت ناظممون كه كلافه شده البته كاراي بد نمي كنما آخه خودت وقتي داشتي مي رفتي گفتي مواظب خودت باش كارايبد هم نكنم منتظرت بمونم تا برگردي منم به حرفات گوش دادم

راستي حميد چرا اينطوري شد؟ چرا ما رو از هم جدا كردن؟ چند وقت پيش داشتم با مامانت حرف مي زدم حالش خوب بود من مامانتو دوست دارم اما راستش از بابات خوشم نمياد آخه فكر مي كنم همش تقصير اونه... بماند خيلي حرف زدم البته كلي ديگه هم درد و دل مونده ها اما هم فكر اون كسي كه مي خواد اينارو بخونه رو مي كنم هم دست خودم درد گرفت انقدر تايپ كردم

مواظب خودت باش گلم

من زودي ميام پيشت دوباره

دوسمت دالم جيگيلي من

باي باي

+ نوشته شده در  Tue 20 Apr 2010ساعت 2:6 PM  توسط alone girl  | 

فدات شم...

منو تو چه سخت به هم رسيديم

چه آسون از هم جدامون كردن

اونا كه ترو ازم گرفتن

ندونستن كه چي كار كردن

نمي دونستن كه تو دنياي مني

نمي دونستن كه هر شب توي روياي مني

نمي دونستن كه تو دنياي مني

نمي دونستن كه هر شب توي روياي مني

دنيا نزاشت فدات بشم، فدات شم

زمونه نزاشت باهات باشم فدات شم

برو و بدون، بدون تو مي ميرم

خدا نخواست فداي اون چشات شم

فدات شم...

+ نوشته شده در  Mon 19 Apr 2010ساعت 8:5 AM  توسط alone girl  |